خرید بک لینک
این غزل شهریار جدا از شخصیت شاعر مرحوم، شعر زیبایی است: آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا؟ / بی وفا حالا که من افتاده ام از پا چرا؟ نوش دارویی و بعد از مرگ سهراب آمدی؟/ سنگدل این زودتر می خواستی، حالا چرا؟ عمر ما را مهلت امروز و فردای تو نیست؟/

برچسب: نویسنده: طاها محمدی تاريخ: شنبه 29 مهر 1396 ساعت: 14:02

چندی پیش در اینترنت دیدم که کتاب "المنت" را که من ترجمه کرده بودم، سرکار خانم "فرناز تیمورازوف" با نام "یافتن جوهر درون" ترجمه کرده است. نام ناشر "آسمان نیلگون" بود. نتوانستم تماس بگیرم تا کتاب را تهیه کنم. مایل بودم ترجمه ایشان را با ترجمه خود

برچسب: نویسنده: طاها محمدی تاريخ: شنبه 29 مهر 1396 ساعت: 14:02

می گفت: "برو صحبت کن. درست نیست که تو با این سابقه و تخصص در حاشیه هستی و دیگران فلان" گفتم:"دوست عزیز مساله کار، "شانس شغلی" است. یادت می آید که در کارخانه فلان بودم. چقدر سعی کردم به بخش طراحی منتقل شوم، نشد. اتوکد هم خیلی خوب بلد بودم. اتو ل

برچسب: نویسنده: طاها محمدی تاريخ: شنبه 29 مهر 1396 ساعت: 14:02

پنج شنبه امتحان نظام مهندسی پایه 3 دارم. در این سن دوباره خواندن و امتحان دادن خودش تنوعی است.

دیروز که با دوچرخه از شرکت به خانه می رفتم ناخودآگاه آهنگ "شبانه" فرهاد در ذهنم زمزمه شد. از اینترنت موبایل به صورت آنلاین یک بار دیگر گوش کردمش. بعد دیدم فرهاد 81 فوت کرده و شاملو 79 و این وسط آهنگ ساز که اسفندیار منفردزاده است هنوز زنده است. نسلی که در شرف انقراض است.

+ نوشته شده در سه شنبه هجدهم مهر ۱۳۹۶ساعت 17:9  توسط امیر |

برچسب: نویسنده: طاها محمدی تاريخ: شنبه 22 مهر 1396 ساعت: 13:01

اول صبح سه ماشین به هم زدند. جلویی پراید بود و راننده یک خانم مسن. پشتی یک سمند و سومی پژو 206. دو راننده پشتی مرد بودند. از همه بیشتر 206 آسیب دید که جلویش جمع شد و رادیات سوراخ و بخار آبگرم از جلوی ماشین متصاعد. صندوق سمند هم قر شده بود. من با دوچرخه بودم. همکارم به من گفت: "چه بکوب بکوبی بود؟ بهترین وسیله همین دوچرخه است." روز کاری آغاز شد. امتحان نظام مهندسی را خوب دادم. منتظر جوابم. + نوشته شده در شنبه بیست و دوم مهر ۱۳۹۶ساعت 8:29  توسط امیر |

برچسب: نویسنده: طاها محمدی تاريخ: شنبه 22 مهر 1396 ساعت: 13:01

در بخش جوانان همشهری "دوچرخه" شعری خواندم که توجهم را جلب کرد: پرنده هر پرنده فکر ساده اس است که مدتی توی ذهن یک درخت لانه می کند بعد از سر درخت می پرد. (فائزه فرزانه 16 ساله از خرامه) بعد از خودم پرسیدم خرامه کجاست؟ بعد جستجویی در اینترنت. خرامه در استان فارس واقع است. بعد دیدم زیر آن نوشته که نماینده مجلس از خرامه فردی به نام دکتر داریوش اسماعیلی است. در مورد زندگی او هم کنجکاوی. او هم زندگی جالبی داشت: 1345 تولد در روستای سجل آباد 63 تحصیل در رشته دبیری زمین شناسی 68 کارشناسی ارشد از دانشگاه تهران 69 استخدام در دانشگاه تهران به عنوان کارشناس آموزشی 80 دکترا از تربیت مدرس در حال حاضر نماینده مجلس این خرامه ظاهرا آدمای باهوشی دارد. و خانم فرزانه هم شاید روزی شاعر بزرگی شود. این شعرش که خیلی اصل بود و کپی برداری نداشت. + نوشته شده در شنبه بیست و دوم مهر ۱۳۹۶ساعت 9:15  توسط امیر |

برچسب: نویسنده: طاها محمدی تاريخ: شنبه 22 مهر 1396 ساعت: 13:01

در مجلسی سه سال پیش دور میزی بودیم و با شخصی سلام وعلیکی. نه به سان خوش استقبال و بد بدرقه که استقبال و بدرقه هر دو خوب بود. گذشت تا اینکه دیروز دیدم مدیرعاملی برای شرکت ما تعریف کردند. کوچکی دنیا را بین که آن شخص مدیر عامل شده بود. اطرافیان در تب و تاب که چه کسی حذف می شود چه کسی ارتقا می یابد. من آرام. امروز همکاری پرسید که شما با مدیر عامل نسبتی دارید؟ خنده ام گرفت. گفتم نه او مرا قبول دا

برچسب: دنیای, نویسنده: طاها محمدی تاريخ: شنبه 8 مهر 1396 ساعت: 9:56

داشتم از جلوی در پارکینگ شرکت رد می شدم یکی گفت: "سلام" برگشتم مرد میان سالی دیدم با ریش های جو گندمی. فهمید نشناختمش. گفت " مرا یادتان می آید" گفتم " ببخشید خیلی آشناست ولی نه" گفت من ص هستم تعمیرگاه فلان. باز نشناختم. آدرس دیگری داد و یادم آمد. اسمش ص بود و میگفت پر کرده است و میتواند بازنشسته شود ولی مترو از بازنشسته ها تعهد میگیرد که سنوات را هر موقع پول داشت بدهد. از این رو هنوز بازنشست

برچسب: یادتان, نویسنده: طاها محمدی تاريخ: شنبه 8 مهر 1396 ساعت: 9:56

صفحه بندی